29 شهریور 1396

قاصدک های پشت پنجره هر روز

مولف: زهرا اسدپور   /  دسته: فرهنگی   /  رتبه دهید:
5

ای دبستانی ترین احساس من

 

خاطرات كودكی زیباترند

یادگاران كهن مانا ترند

درس های سال اول، ساده بود 

آب را بابا به سارا داده بود

                ای دبستانی ترین احساس من

درس پند آموز روباه و کلاغ 

روبه مكار و دزد دشت و باغ      

روز مهمانی كوكب خانم است   ای دبستانی ترین احساس من

سفره پر، از بوی نان گندم است  

 

                ای دبستانی ترین احساس من

كاكلی گنجشككی با هوش بود 

فیل نادانی برایش موش بود   

با وجود سوز و سرمای شدید 

ریز علی پیراهن از تن می درید 

                 ای دبستانی ترین احساس من

تا درون نیم كت، جا می شدیم 

ما پراز تصمیم كبری می شدیم    ای دبستانی ترین احساس من

پاك كن هایی ز پاكی داشتیم 

یك تراش سرخ لاكی داشتیم

                     ای دبستانی ترین احساس من

 

كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت 

دوشمان از حلقه هایش درد داشت 

گرمی دستان ما از آه بود  

برگ دفترها به رنگ كاه بود

                 ای دبستانی ترین احساس من

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ 

خش خش جاروی با پا روی برگ 

همكلاسی های من یادم كنید  

ای دبستانی ترین احساس من

بازهم در كوچه فریادم كنید

 

              ای دبستانی ترین احساس من

 

همكلاسی های درد و رنج و كار 

بچه های جامه های وصله دار 

بچه های دكه ی خوراك سرد 

كودكان كوچه اما، مرد مرد   ای دبستانی ترین احساس من

 

             ای دبستانی ترین احساس من

كاش هرگز زنگ تفریحی نبود 

ای دبستانی ترین احساس من

جمع بودن بود و تفریقی نبود 

كاش می شد باز كوچك می شدیم  

لا اقل یك روز كودك می شدیم

      

            ای دبستانی ترین احساس من
ای دبستانی ترین احساس من

یاد آن آموزگار ساده پوش 

یاد آن گچ ها كه بودش روی دوش   

ای معلم یاد و هم نامت بخیر 

یاد درس آب و بابایت بخیر

 
             ای دبستانی ترین احساس من
ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد، این مشق ها را خط بزن 

ای دبستانی ترین احساس من 

بازگرد این مشق ها را خط بزن

            ای دبستانی ترین احساس من

دلم برای پاکی دفتر نقاشی و گم شدن در آن خورشید همیشه خندان، آسمان همیشه آبی، زمین همیشه سبز، و کوه های همیشه قهوه ای  ای دبستانی ترین احساس من

دلم برای خط کشی کنار دفتر مشق با خودکار مشکی و قرمز، برای پاک‌کن های جوهری و تراش های فلزی، برای گونیا و نقاله و پرگار و جامدادی  ای دبستانی ترین احساس من

دلم برای تخته پاک‌کن و گچ های رنگی کنار تخته   ای دبستانی ترین احساس من

برای اولین زنگ مدرسه، برای واکسن اول دبستان ای دبستانی ترین احساس من

برای سر صف ایستادن ها  ای دبستانی ترین احساس من

برای قرآن های اول صبح و خواندن سرود ایران اول هفته ای دبستانی ترین احساس من

دلم برای مبصر شدن، برای از خوب، از بد، دلم برای ضربدر و ستاره  ای دبستانی ترین احساس من

دلم برای ترس از سوال معلم، کارت صد آفرین  ای دبستانی ترین احساس من

بیست داخل دفتر با خودکار قرمز و جا کتابی زیر میزها، جا نگذاشتن کتاب و دفتر  ای دبستانی ترین احساس من

دلم برای لیوان‌های آبی که فلوت داشت  ای دبستانی ترین احساس من

دلم برای زنگ تفریح، برای عمو زنجیر باف بازی کردن ها، برای لی‌لی کردن  ای دبستانی ترین احساس من

دلم برای دعا کردن برای نیامدن معلم، برای اردو رفتن ای دبستانی ترین احساس من

برای تمرین های حل نکرده و اضطراب آن ای دبستانی ترین احساس من

دلم برای روزنامه دیواری درست کردن برای تزئین کلاس  ای دبستانی ترین احساس من

برای دوستی هایی که قد عرض حیاط مدرسه بود، برای خنده های معلم و عصبانیتش برای کارنامه.... ای دبستانی ترین احساس من

نمره انضباط، برای مهر قبول خرداد  ای دبستانی ترین احساس من

دلم برای خودم، دلم برای دغدغه و آرزو هایم، دلم برای صمیمیت سیال کودکی ام  ای دبستانی ترین احساس من

تنگ شده ای دبستانی ترین احساس من

نمی دانم کدام روز در پشت کدام حصار بلند، کودکی ام را جا گذاشتم کسی آن سوی حصار نیست کودکی ام را دوباره به طرفم پرتاب کند؟ ای دبستانی ترین احساس من

برگرفته از تبیان

تعداد مشاهده (409)       نظرات (0)

نظرات کاربران درباره مقاله "قاصدک های پشت پنجره هر روز"


نظرتان را بیان کنید

نام:
پست الکترونیکی:
نظر:
کد بالا را در محل مربوطه وارد نمایید