9 دی 1394

سخنان مهم علامه مصباح در خصوص فتنه

مولف: زهرا اسدپور   /  دسته: فرهنگی   /  رتبه دهید:

واجب است آنچه موجب خروج از دين مي شود را بشناسيم/ تعقيب نمازشان کشتن اباعبدالله بود!/ اصلي ترين علت آسيبها:‌ دشمن ناشناسي/ مسجد مي سازند تا اسلام را نابود کنند!

صبح روز عاشورا عمر سعد اول، نماز جماعت خواند؛ شايد ده هزار نفر به او اقتدا کردند! يک نماز جماعت ده هزار نفري! يک چنين نماز جماعتي اقامه کردند بعد هم در تعقيبش رفتند تا امام حسين عليه السلام را بکشند که زودتر بروند بهشت!

گروه سیاسی- رجانیوز: رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) در ديدار با تحریریه هفته نامه ۹دی اظهار داشت: بايد سعي کنيم دشمن هايي که براي اسلام و انقلاب وجود دارند را خوب بشناسيم. گاهي دشمن خيلي آشکار است، شمشير را از رو بسته و آماده جنگ است که همه مي فهمند او دشمن است؛ تشخيص اين، خيلي مشکل نيست؛ آدم در مقابلش موضع مي گيرد؛ اگر هيچ کاري هم نتوانست بکند، فرار مي کند؛ اما آن وقتي دشمن، خطرناک است که در لباسِ دوست باشد. ماسک دوست به چهره بزند اما باطنش دشمن باشد. 

 

به گزارش رجانیوز، مشروح سخنان علامه مصباح یزدی در دیدار تحریریه هفته نامه ۹دی در ادامه آمده است.

 

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد الله رب العالمين و صلي الله علي محمد و اله الطاهرين

«محمّد رسول الله والذين معه أشدّاء علي الکفّار رحماء بينهم تراهم رُکّعاً سُجَّداً»؛ امشب (شب بيست و هشتم صفر) يکي از بزرگ ترين شبهاي سوگواري مسلمانان و اهل بيت عليهم السلام و دوستداران اهل بيت است و مناسب است  که هرکس بنا به موقعيت خود و شرايطي که برايش فراهم مي شود در کنار عزاداري و عرض ارادت به پيشگاه پيامبر اعظم (صلوات الله عليه) و سبط اکبر ايشان (عليهما السلام) تلاش کند که قدمي در راه پيشبرد اهداف و منويات آن بزرگواران بردارد.

 

اول تبرّي، بعد تولّي

آيه اي که در ابتدا تلاوت کردم و همه شما بارها شنيده ايد و چه بسا در اطرافش هم بحث و گفتگو کرديد در شأن پيغمبر اکرم و ياران آن حضرت است. براي ياران پيغمبر اکرم دو ويژگي ذکر مي فرمايد که با اين تعبير در جاي ديگري سراغ نداريم. آن دو ويژگي اين است: «اشداء علي الکفار»، «رحماء بينهم» خداوند مي فرمايد پيروان پيغمبر اعظم نسبت به کافران و معاندان خيلي سرسخت اند اما در ميان خودشان با هم بسيار مهربانند. اگر بخواهيم با ادبيات خودمان صبحت کنيم بايد بگوييم اين آيه از بهترين آياتي است که دليلي است بر تبرّي و تولّي است و نشان مي دهد ما غير از انجام وظايف عيني و رفتارهاي خارجي يک وظيفه قلبي هم داريم. در روايات زيادي روي اين دو موضوع بيش از حتي نماز تکيه شده است. زيارتهايي که ما مي خوانيم - مخصوصا زيارت سيدالشهدا صلوات الله عليه - پر است از مضاميني که دلالت بر تولي و تبري دارد؛ مانند «برئت الي الله عزّ و جلّ من اعدائکم» «اتولّي بولايتکم» و امثال اين تعبيرات فراوان است. در آن روايت معروف هم به سند معتبر و با مضامين مشابه اين مضمون تکرار شده؛ مي فرمايد اسلام بر پنچ پايه بنا شده است «بُني الاسلام علي خمس»، نماز، روزه، زکات، حج و پنجمي هم ولايت؛ بعد مي فرمايد «و ما نوديَ احد بِشَيء کَما نودي بالولايه» به هيچ امري به اندازه اي که درباره ولايت تاکيد شده تاکيد نشده است!  اما نکته اي که در اين آيه شريفه يک مقداري جلب توجه مي کند اين است که اول، تبرّي را ذکر مي کند بعد تولّي را، نمي فرمايد «رحماء بينهم اشداء علي الکفار»! اول مي فرمايد «اشدّاء علي الکفّار» بعد مي فرمايد «رحماء بينهم». يعني از يک جهت شبيه همين کلمه توحيد است: «لااله الّا الله» اول، نفي طواغيت است بعد اثبات توحيد؛ يا آن آيه شريفه که خداي متعال مي فرمايد ما هر پيغمبري را فرستاديم سفارش کرديم که «اجتنبوا الطاغوت»؛ اجتناب از طاغوت جزو اولين شعارهاي همه پيغمبران بود. اين جاي تامل دارد؛ قاعدتا بايد بفرمايد اول در ميان خودشان با هم مهربانند و تولي دارند بعد بفرمايد نسبت به کفار چه موضعي دارند. به هرحال اگر بر هيچ چيز ديگري اين تعبير دلالت نداشته باشد، اهميت تبرّي را به هرحال اثبات مي کند که البته مسئله مهمي است.

 

واجب است آنچه موجب خروج از دين مي شود را بشناسيم

در روايتي است - که البته من يک روايت را يادم مانده و ظن قوي دارم که مضامينش مکرر در روايات ديگر آمده - که مي فرمايد چند علم و معرفت است که بر همه واجب است آنها را تحصيل کنند؛ معمولاً سه چيز را در روايات مي فرمايند: اول اينکه خدا را بشناسد و بدانند که راه رسيدن به قرب خدا و اطاعت خدا چيست؛ دوم، راه عصيان و گناهاني که موجب دور شدن از خداست را بداند؛ اما در اين روايت داريم چهارمين علمي که بر همه واجب است که بياموزند، اين است: «ما يُخرِجک عن دينِک»، يعني غير از اينکه بايد ياد بگيريد که چه چيز واجب است و چه حرام؛ غير از اينها واجب است هر فردي بداند که چه چيز باعث خروج او از دين مي شود.

 

بزرگان توضيح داده اند که اهميت اين مسئله کمتر از بقيه نيست؛ براي اينکه اگر آمار بگيريم و تاريخ را بررسي کنيم، غالبا انحرافات در اين بخش پيدا شده است! در اصل پرستش خدا خيلي مشکلي وجود نداشته؛ در قرآن هم به زحمت مي شود آيه اي پيدا کرد که در مقام اثبات وجود خدا باشد. مرحوم آقاي طباطبايي (رضوان الله عليه) مي فرمودند که تلقي قرآن اين است که وجود خدا بديهي است و اصلاً احتياجي به اثبات ندارد؛ به هر حال انحرافاتي که پيدا شده عمدتا در اثر اين بوده که افراد در اين امر که چه چيزي با دين نمي سازد مسامحه کردند. آنها خود دين را مي شناختند؛ واجب و حرام را مي شناختنداما اينکه چه چيز باعث مي شود آدم بي دين شود؟ «ما يخرجک عن دينک»، اين را نمي شناختند. اگر بخواهيم يک تعبير عرفي بکنيم بايد بگوييم اين (بخش از روايت) جنبه دفاعي دين است. همانطور که هر فردي علاوه بر اينکه بايد سلامتي خودش را بداند، اين را هم بايد بداند که چه چيز موجب بيماري و يا باعث مرگش مي شود تا خودش را حفظ کند، بايد بداند چه چيزهايي زهر است کشنده است تا از آنها اجتناب کند. اين در زندگي فردي است، در زندگي اجتماعي هم آدم غير از اينکه دوستان خود را مي شناسد و با آنها ارتباط برقرار مي کند، مهم ترش اين است که بداند چه کساني  دشمن اند و مي خواهند او را از بين ببرند. اگر اين گونه نباشد هر چقدر هم انسان دوستانش را بشناسد، در امان نيست. دوستان که خطري براي آدم ايجاد نمي کنند؛ اين دشمن است که خطر ايجاد مي کند ما بايد مواظب باشيم دشمن را بشناسيم تا در دام او نيفتيم.

 

اينجاست که اهميت دارد ما دشمني را که مي شناسيم در مقابلش موضع محکم داشته باشيم. «اشدّاء» (جمع) شديد؛ يعني خيلي محکم، سخت و نفوذ ناپذير و به تعبير ادبيات امروزِ سياسي، يعني مقاوم! در مقابل دشمن بايد مقاوم بود. با دوستان هم بايد مهربان بود. غفلت از اين نکته و همين طور آن نکته ديگر که بايد «ما يخرجک عن دينک» را شناخت، براي خيلي ها اتفاق مي افتد و همين باعث مي شود در اين جهات مسامحه کنند و يک وقت ناخودآگاه از دين خارج شوند.

 

 

تعقيب نمازشان کشتن اباعبدالله بود!

از بارزترين فتنه هايي که در صدر اسلام اتفاق افتاد و همه عالم آن را مي دانند، داستان کربلاست. کساني که تا ديروز در رکاب اميرالمومنين عليه السلام با معاويه مي جنگيدند آمدند سيدالشهدا عليه السلام را به شهادت رساندند! توجه نداشتند اين کار اصلا از دين خارجشان مي کند؛ اتفاقاً نماز هم مي خواندند؛ صبح روز عاشورا عمر سعد اول، نماز جماعت خواند؛ شايد ده هزار نفر به او اقتدا کردند! يک نماز جماعت ده هزار نفري! يک چنين نماز جماعتي اقامه کردند بعد هم در تعقيبش رفتند تا امام حسين عليه السلام را بکشند که زودتر بروند بهشت! به هر حال اين مسئله مهمي است که خيلي ها آن را مورد غفلت قرار مي دهند يا ذکري از آن نمي کنند يا از اين سخن مي گويند که اسلام دين رحمت است و ما با همه دوستيم، براي همه مهربانيم، با کسي دشمني نداريم و با همه آشتي مي کنيم، در اينجا غفلت مي کنند و در دام دشمنان مي افتد و اصل دينشان را از دست مي دهند. شايد به همين مناسبت باشد که در اين آيه شريفه، اول روي اين نکته تکيه شده که «اشدّاء علي الکفار» بايد دشمن را بشناسيم و نسبت به او موضع سخت داشته باشيد، بعد نوبت مي رسد به مهرباني و دوستي با خودي ها؛ آن يکي مهم تر است.

 

اصلي ترين علت آسيبها: دشمن ناشناسي

در زمان خودمان هم اگر دقت کنيم از آن وقتي که - بيشتر از پنجاه سال قبل - امام نهضت را شروع کردند تا پيروزي انقلاب و در طول سي و شش سالي که از انقلاب مي گذرد، آفت هايي که براي انقلاب واقع شده، اگر نگوييم همه اش، اکثر آن براي اين بوده که عده اي در دام دشمن افتادند. شايد از همان روز اول پيروزي انقلاب و مسئله انتخابات رياست جمهوري در دام دشمن افتاديم. مرم کسي را با اکثريت قابل توجهي انتخاب کردند که خود امام فرمود من به او رأي ندادم، اما يکي از بهترين مبلغين آن فرد از بيت خود امام بود. بچه هاي خود امام، دخترهاي خود امام، دامادهاي خود امام. خب، امام هم مصلحت نمي ديدند مخالفت کنند و بنابراين نبود که شخصاً در اين کارها دخالت کنند، اگر مي خواستند اقدام کنند آفات زيادي داشت؛ امام اين همه آزادي به همه داد اما به ديکتاتوري متهم اش کردند! اگر در اين کارها هم دخالت مي کرد که ديگر حساب روشن بود. پس قدم اول رياست جمهوري ما پايه اش سست بود و بالاخره طولي نکشيد که آن فرد بعد از آن فسادها و خيانتهايي که انجام گرفت با لباس زنانه فرار کرد. در دوره هاي بعد هم کم و بيش ضعف هايي وجود داشته که البته حالا ما در مقام قضاوت نيستيم و بحث ما هم بحث تاريخي و تحليل تاريخ نيست؛ اما اگر بررسي کنيم که چرا ما ضربه خورده ايم، شايد به همين نتيجه برسيم که به دليل دشمن ناشناسي بوده است. دشمن را درست نشناختيم.

 

اگر يادتان باشد اوايل انقلاب بعضي افراد از بيت امام با رهبر مجاهدين عکس مي گرفتند و عکس شان منتشر مي شد و چنان وانمود مي شد که مثلاً فرزند امام يا بعضي از بستگان امام همراه با طرفداران مجاهدين هستند. يا حتي بعضي از بزرگاني که سابقه انقلابي داشتند و واقعاً هم زحمت هايي براي انقلاب کشيده بودند و صادقانه هم زحمت کشيده بودند، به اشتباه مجاهدين را مي گفتند اينها فرزندان ما هستند، نور  چشمان ما هستند! در حالي که از ناحيه اينها (منافقين) چه آفت هايي از همان اول که نظام هنوز ساماني نگرفته بود ايجاد شد و اينها چه ضربه هايي به اسلام زدند و چه کساني را از ما گرفتند؛ کساني مثل مرحوم آقاي مطهري، آقاي مفتح و ديگران. همين ها (منافقين) فرزندان عزيز اين بزرگان بودند. و تا امروز وقتي شما حساب کنيد، هرجا ما ضربه خورده ايم در راستاي همين عامل بوده است که بنا به دلايلي توده مردم، دشمن را درست نشناخته اند و علت نشناختن شان هم بعضي خواص بوده اند که کار را مشتبه مي کردند.

 

 

اگر دشمنان در لباس دوست را مي شناختيم ....

بنابراين با درس گرفتن از اين آيه شريفه و با الهام گرفتن از روح رسول الله (صلي الله عليه و آله)، ما بايد به اين مسئله اهميت کافي بدهيم. بايد سعي کنيم دشمن هايي که براي اسلام و انقلاب وجود دارند را خوب بشناسيم. گاهي دشمن خيلي آشکار است، شمشير را از رو بسته و آماده جنگ است که همه مي فهمند او دشمن است؛ تشخيص اين، خيلي مشکل نيست؛ آدم در مقابلش موضع مي گيرد؛ اگر هيچ کاري هم نتوانست بکند، فرار مي کند؛ اما آن وقتي دشمن، خطرناک است که در لباسِ دوست باشد. ماسک دوست به چهره بزند اما باطنش دشمن باشد. تعبيري که در روايات وارد شده اين است: «يَلبسون مُسوک الکِباش و قلوبُهم قلوبُ الذِّئاب» لباس ميش مي پوشند اما قلبشان قلب گرگ است. شناختن اينها واجب تر از شناختن دشمناني است که با شمشير برهنه به جنگ مي آيند يا مي گويند با بمب اتمي نابودتان مي کنيم. آنهايي که در ظاهر، لباس دوست تنشان است و اظهار محبت و همراهي مي کنند اما باطنشان خراب است را بايد شناخت و به صورت صحيحي نيز کساني که آنها را مي شناسند بايد به ديگران معرفيشان کنند؛ البته نه به صورتي که دشمنان بتوانند بهره برداري کنند. اگر اين کار از صدر اسلام بوسيله خواص اصحاب انجام گرفته بود، ما امروز روزگاري ديگر داشتيم. در انقلاب هم اگر ما از روز اول دشمنان را خوب شناخته بوديم خيلي ضربه ها را نمي خورديم. شهادت آقاي مطهري و آقاي بهشتي براي جامعه ما مسأله کمي نبود، هنوز هم ما ارزش اينگونه شخصيت ها را آنطور که بايد و شايد نشناخته ايم، ولي آنها را براحتي از دستمان گرفتند. و همچنين بزرگان ديگري که در همان سالهاي اول انقلاب در کوچه و خيابان به شهادتشان رساندند؛ اخيرا هم همان بلاها را بر سر دانشمندان هسته اي و ديگران مي آورند.

 

راحت طلبي، علت عدم موضع گيري در برابر دشمن

در زيارت عاشورا که همه ما هم بلد هستيم و مي خوانيم، اول، لعن است بعد سلام؛ اين هم تطبيق مي کند بر همان آيه قرآن که اول «اشداء علي الکفار» را بيان کرده، بعد «رحماء بينهم»، يا کلمه تحيد که اول «لا اله» آمده، بعد «الّا الله».

خب؛ اين نکته را همه ما مي گوييم و هر عقلي هم مي فهمد که همينطور است اما در عمل مي بينيم که کوتاه مي آييم؛ علي رغم اينکه قبول داريم بايد اين کار را انجام داد اما در عمل آنطور که بايد و شايد به دشمن شناسي و موضع گيري در مقابل دشمن اهميت نمي دهيم. اين امر، دلايل زيادي دارد؛ اصولا اينطور موضع گيريهايي که - به تعبير آقايون - خشونت در آن باشد با طبع آدميزاد نمي سازد. انسان دلش مي خواهد راحت و آرام و با همه دوست و صميمي باشد؛ اينکه با کسي اخم کند و تند حرف بزند، بر خلاف خواسته اوليه آدم است. علاوه بر اين، اينگونه اخمکردنها يک تبعاتي هم به دنبال دارد؛ فقط يک اخم کردن نيست؛ بعدش بالاخره زد و خورد و کتککاري دارد؛ تهمت شنيدن دارد؛ عوامل نفوذياي هستند که محروميتهايي و مشکلاتي ايجاد مي کنند و دردسر درست مي کنند و طبع آدميزاد به گونه اي است که دنبال دردسر نمي رود؛ آدم دلش مي خواهد آرام باشد؛ حتي اگر دشمن هم باشد او دنبال کار خودش باشد ما هم پي کار خودمان؛ درگيرياي نباشد. پس اينکه آدم بخواهد فکر کند که دشمنان را بشناسد و بفهمد چگونه در مقابلشان موضع گيري کند و عملاً رفتارها و برنامهاي براي مبارزه با آنها داشته باشد، به اين راحتي انجام نمي گيرد.

 

مسجد مي سازند تا اسلام را نابود کنند!

يکي از مواردي که قرآن درباره اهميت دادن به اين مسأله به ما ياد مي دهد، داستان مسجدي است که بعد از مسجد قبا عدهاي در مدينه ساختند؛ کساني به نام اينکه بالاخره در شهر مدينه يک مسجد، کافي نيست و کساني هستند که راهشان دور است و به نماز نمي رسند، بايد يک جايي باشد که به محلشان نزديک تر باشد تا بتوانند نمازشان را اول وقت بخوانند، پيشنهاد کردند در آن طرف شهر مسجدي بسازيم تا مردم به نمازشان زودتر برسند و از نماز جماعت محروم نشوند. قرآن در اين باره مي فرمايد اول، بايد اين مسجد را خراب بکنيد؛ نمي گويد ابتدا نرويد در مسجد، مي گويد اصلاً مسجد را خراب کنيد. و نه فقط خراب، بلکه بالاتر از اين، آنجا را مزبله کنيد! جايي که مسجد ساختند را شما بايد مزبله کنيد. اسم اين مسجد را قرآن ميگذارد مسجد ضرار؛ مي گويد اين مسجد را درست کرده اند براي اينکه «صدّ عن سبيل الله» کنند! اسمش مسجد است، ولي راه خدا را مي خواهند ببندند. يعني از همان اول به ما ياد مي دهد حواستان جمع باشد. گاهي براي نابودي اسلام مسجد هم مي سازند. نظايرش هم در تاريخ زياد است؛ در همين دوران انقلاب ما چيزهايي داشتيم که حالا من دوست ندارم با يادآوري آنها خاطر شما را تلخ کنم. راجع به يک موضوعي بود بارها امام (رضوان الله تعالي عليه) مي فرمود آن آقا را نجاتش دهيد، دولت (رژيم پهلوي) دارد فريبش مي دهد و همينطور هم شد آخرش. ظاهرش آنقدر ظاهر فريبنده اي بود که يکي از بزرگان بسيار باتقواي متدين مي گفت آخر آنجا شراب خانه که نيست چرا امام اينقدر حساسيت دارد؟! امام مي گفت نگذاريد اين کار بشود اما علماي بزرگي - که بسيار باتقوا بودند و واقعا از افراد نمونه بودند در تقوا وحسن نيت و اخلاص و ارادت به امام - مي گفتند چرا امام راجع اين موضوع اينقدر حساسيت نشان مي دهد؟! تعبيرشان اين بود: آخَر شراب خانه که نيست! چرا امام مخالفت مي کند؟ اما امام همينطور مي فرمود که اين آقا را نجاتش دهيد، دربار دارد اينها را فريب مي دهد.

 

 

رهبر انقلاب بصيرت را وارد ادبيات انقلاب کردند

درک کردن اينطور چيزها بسيار لطيف و پيچيده است و هر کسي براحتي درک نمي کند. خطر هم از همين جاها ناشي مي شود. اينکه مقام معظم رهبري اينقدر کلمه بصيرت را بکار مي برند و روي آن تکيه مي کنند و به اشخاصي که به ايشان گاهي بيادبي هايي مي کنند مي گويند شما مشکلتان همين نداشتن بصيرت است، به همين دليل است. و اين در ادبيات ما قبل از اين مطرح نبود؛ کسي که اين را وارد ادبيات انقلابي کرد مقام معظم رهبري بودند و حالا مکرر روي آن تکيه مي کنند. بزرگان از علمايي که واقعاً ما از عمق دل به اينها عشق ميورزيديم، نه تنها پشت سرشان نماز مي خوانديم بلکه به آنها تبرک هم مي جستيم، آنها مي گفتند که امام چرا اينقدر مخالفت مي کنند با اين موضوع؟ آن آقا که شراب خانه درست نکرده، چرا امام مخالفت مي کنند؟ اما امام مي دانست اين يک بذري است که بعدها چيزهاي ديگري از درونش در مي آيد. از همينجا بايد در نطفه خفه اش کرد و جلوي رشدش را گرفت هر چند  ظاهرش ظاهر مطلوب و ديني است.

 

سياستمداري که ۴۰ سال است اشتباه نکرده!

قصدم اين بود اشاره کنم که اين موارد منحصر به زمان پيغمبر يا قضيه مسجد ضرار نبود؛ امروز هم مي تواند مصداق داشته باشد. در اين مسير ما بايد سعي کنيم از خدا بخواهيم، عقلمان را هم به کار ببريم، از تجربيات هم استفاده کنيم و بالاتر از همه از رهنمودهاي مقام معظم رهبري بخصوص بهره بگيريم و فرمايشات ايشان قطب نماي ما باشد. ببينيم انگشت اشاره ايشان به کدام طرف حرکت مي کند. ما کسي که بهتر از ايشان داراي بصيرت باشد، نمي شناسيم؛ نه اين که يک ادعا باشد، زندگي چهل ساله ايشان اين را نشان مي دهد. شما تاريخ چهل ساله زندگي يک سياست مدار را در نظر بگيريد، چند تا نقطه ضعف درونش پيدا مي کنيد؟ کجا کسي را پيدا مي کنيد که در طول چهل سال در مهمترين پست هاي کشور و در حساسترين دقايق تاريخ اشتباه نکرده باشد؟ ديگران اشتباه کرده اند اما ايشان اشتباه نکرده است؛ چند نفر  اينطوري سراغ داريد؟ واقعاً اين چه نعمتي است خدا به ما داده؟! حالا (درست است) ما چشممان را ببنديم و بگوييم خب بالاخره معصوم که نيست اشتباه هم دارد؟! خب، پزشک هم معصوم نيست، وقتي چندتا پزشک يا پزشک حاذقي نسخه اي مي دهد و مي گويد اين دارو براي شما کشنده است و از اين نبايد استفاده کنيد، آنجا هم مي گوييم پزشک که معصوم نيست! من اگر دلم بخواهد مي خورم!! آيا از يک پزشک کمتر است کسي که چهل سال يک چنين تجربه اي دارد؟

ما کمک هاي الهي و غيبي را هم بگذاريم کنار، «أيّدَهُم بِروحٍ مِنه» (را درنظر نگيريم)؛ قرآن تصريح مي کند کساني که در راه خدا فداکاري کنند و مطيع امر خداوند باشد، خداوند «أيّدَهُم بِروحٍ مِنه»؛ اين تعبيري است که درباره حضرت عيسي آمده است، مي گويد مومنيني که به درستي اطاعت پيغمبر کنند و در مقام بندگي باشند، خداوند اينها را با روح خاصي تاييد مي کند. همينطور روايات متعددي که با سندهاي معتبر در اصول کافي و کتابهاي ديگر آمده، با اين مضمون که اگر کسي مقيد باشد به دستورات خدا و واجبات و نوافلش را انجام دهد خداوند مي فرمايد: «کُنتُ سَمعَهُ الّذي يَسمَعُ به و بَصَرُهُ الّذي يُبصِر به و يَدَهُ الّتي يَبطِش بِها» من مي شوم چشم و گوشش، خدا اين را مي فرمايد. نمي گويد بينايي به او مي دهم، يا نگهش مي دارم تا اشتباه نکند، مي گويد اصلا خودم مي شوم گوشش، «کُنتُ سَمعَهُ الّذي يَسمَعُ به و بَصَرُهُ الّذي يُبصِر به و يَدَهُ الّتي يَبطِش بِها» خود من مي شوم دست او، حرکتي که او مي کند حرکت دست من است. حال اگر از همه اين ها هم صرف نظر کنيم، شما چهل سال زندگي يک فردي را ببينيد چند اشتباه داشته است؟ کجا موضعي بوده که شما مي توانيد اثبات کنيد اينجا او اشتباه کرده است؟ در حالي که در کنارش و دوستانش را ببينيد؛ هر روز سخاوتمندانه اشتباه مي کنند! به روي مبارکشان هم نمي آورند! امروز يک کاري مي کنند بعد فردا ضدش را انجام مي دهند؛ يک حرفي را امروز مي زنند، فردا انکارش مي کنند؛ انگار نه انگار که کسي حرفي زده، نه خاني آمده و نه خاني رفته!

کسي که در طول چهل سال در حساس ترين پست هاي دوران انقلاب، يک جا را نمي شود نشان داد که اينجا حتماً ايشان اشتباه کرده، اين شخص را مقايسه کنيد با کسانيکه عرض کردم هر روز اشتباه مي کنند؛ اشتباهاتي که همه دنيا هم مي فهمند حالا آنها روي مبارکشان به گونه اي است که به روي خودشان هم نمي آوردند آن يک حرف ديگري است، ولي همه دنيا مي فهمند اين کار تناقض يا اشتباه بوده است.

 

صدقه هر روزه براي شکر نعمت وجود رهبر انقلاب

به هر حال اين درسي است که ما بايد از اين آيه شريفه بگيريم در اين شب و فکر مي کنم آن چيزي که قلب مقدس پيغمبر اکرم را شاد مي کند اين است که اين درس را درست فرا بگيريم. به برکت پيغمبر اکرم است که فرزندشان، امروز راهگشاي جامعه ماست و خدا به برکت او بلاها را از ما دور مي کند، آبروي ما را حفظ مي کند، اصلا کيان جامعه ما بستگي به اين شخص پيدا کرده است. قدر اين نعمت را بدانيم، هر روز برايش دعا کنيم، صدقه بدهيم، الحمدالله مردم ما واقعا قدردان هستند، مردم ما که مي گويم يعني همين توده هاي متدين؛ در همين قم کساني هستند از قشر متوسط و ضعيف که هر ماه براي سلامتي مقام معظم رهبري يک شتر قرباني مي کنند.

 ما هم سعي کنيم که به سهم خودمان شکر اين نعمت را بجا بياوريم و اين نصيحت را - که بصيرت در دين داشته باشيم و براي کسب اين بصيرت از رهنمودهاي ايشان استفاده کنيم -  فراموش نکنيم، اين مسئله اي حياتي است.

کساني هستند به احتمال قوي هيچ غرضي هم ندارند، صرف اشتباه است، اما بذري را مي کارند که نتايج بسيار بدي به بار خواهد آورد خدا شرشان را کم کند و آفتشان را به خودشان برگرداند و مردم را از آفاتشان حفظ کند. و سعي کنيم دشمن را در قيافه هاي مختلف بهتر بشناسيم، گول قيافه هاي ظاهري را نخوريم.  گول سوابق گذشته را نخوريم، خب شما همه تان مي دانيد کسانيکه در تغيير مسير حکومت اسلامي از روز رحلت پيغمبر نقش داشتند جزو اولين کساني بودند که ايمان آوردند جزو هشت يا دوازده نفري بودند که قبل از همه ايمان آورده بودند به پيامبر. شمر بن ذي الجوشن از کساني بود که در جنگ صفين در رکاب علي عليه السلام با معاويه مي جنگيد و امثال او کسان ديگري هم بودند. ما بايد افراد را بهتر بشناسيم، انحرافات را بهتر بشناسيم و سعي کنيم خودمان مبتلا نشويم و ديگران را هم تا آنجا که مي توانيم از اين انحرافات بر حذر بداريم و روشنگري کنيم. وفّقنا الله و اياکم ان شاءالله، والسلام عليکم و رحمه الله.

برگرفته از رجا نیوز

تعداد مشاهده (445)       نظرات (0)

نظرات کاربران درباره خبر "سخنان مهم علامه مصباح در خصوص فتنه"


نظرتان را بیان کنید

نام:
پست الکترونیکی:
نظر:
کد بالا را در محل مربوطه وارد نمایید